زیستن با فلسفه دلقک‌ها
زیستن با فلسفه دلقک‌ها
نیشابور فردا_ در روزهای اعتراضی مطالبه اکثریت جامعه روشن کردن یا روشن شدن نسبت افراد با فجایع و رویدادها و موضع گیری است نه تحلیل اما جز با تحلیل علمی و درست نمی‌توان درباره رویدادها به درستی سخن گفت.

علی‌اصغر سیدآبادی
در روزهای اعتراضی مطالبه اکثریت جامعه روشن کردن یا روشن شدن نسبت افراد با فجایع و رویدادها و موضع گیری است نه تحلیل اما جز با تحلیل علمی و درست نمی‌توان درباره رویدادها به درستی سخن گفت.
اغلب بدون تحلیل ،درست برخی از کارها موجه جلوه می‌کند و یا برخی کنشها غافلگیرمان میکند کتاب تازه من با عنوان زیستن با فلسفه دلقکها تأملی بر دگرگونی معرفت شناختی نوجوانان ایران با تأکید بر دهه هشتادی ها در چنین روزهایی توسط نشر اگر در ۲۷۲ صفحه منتشر شده است.

این کتاب حاصل پژوهشی است با همکاری موسسه رحمان که در ظاهر با این روزها نسبتی ندارد اما کل کتاب در نسبت مستقیم با آن چیزی است که در جامعه می گذرد و شاید خواندنش به شکل دادن تصویری بزرگتر و دقیق تر و همه جانبه تر از چگونگی کنش دهه هشتادی ها در اتفاقات اخیر کمک کند.
نوشتن این کتاب را از سال ۱۴۰۱ شروع کرده بودم یعنی در میانه یکی از پر تب و تاب ترین دوران معاصر.
بنای اصلی کارم گفت وگو با نوجوانان دهه هشتادی ها بود و آنان آن روزها چون ماهیانی میان امواج بودند هم زمان می‌توانستم دو موضوع را پیگیری کنم هم شناخت آنان و هم مواجهه آنان با امواج تأثیرهایی که میگیرند و تأثیرهایی که میگذارند.
اگر نوشتن کتاب و گفت وگو با آنان به درازا می‌کشید حتماً آنچه در پی می آید، فصلی از کتابم بود تا تصویرم از این نسل کامل تر شود این متن را می‌توان فصل آخر کتاب فرض کرد.

چگونگی و چرایی زیستن با فلسفه دلقکها
ما داده معتبر و قابل اعتنای ملی درباره نوجوانان نداریم تقریباً جمعیت آماری همه پیمایشهای ملی افراد بالای ۱۵ و گاه بالای ۱۸ سال است.
من در کتابم تلاش کرده‌ام، با تکیه بر مجموعه‌ای از پیمایشها و پژوهشهای ملی سالهای اخیر، مطالعات مربوط به خانواده در دوران پهلوی و مطالعات نسلی پس از انقلاب و گفت وگوی مستقیم با ۲۵۰ نوجوان در سراسر ایران تصویری کاملتر از نوجوانان دهه هشتادی ها ارائه کنم این ۲۵۰ نفر (با نگاه کمی) احتمالاً قابلیت تعمیم به کل جامعه را ندارند، اما با نگاه کیفی نه تنها در نقد تصویرهای بازنمایی شده از آنان مؤثرند که گفت و گوهای آنان در شکل دادن به تصویری دقیق تر از نوجوانان نیز منبعی قابل اعتنا هستند کتاب دو بخش دارد.
در بخش اول کتاب با ارجاع به مطالعات بین المللی درباره مرزهای نوجوانی بحث کرده ام همچنین با بررسی عنوان پایان نامه ها و کتابهای منتشر شده در ایران درباره نوجوانان به نقد نگاه دانشگاه در ایران به نوجوان و نوجوانی پرداخته ام هم چنین گزارشی از مطالعات نسلی و کتابها و پژوهشهای مهم ارائه کرده ام.
در بخش دوم با استناد به گفت و گوهایم با نوجوانان و دادههای معتبر پیمایشهای ملی درباره نگاه نوجوانان به خودشان، خانواده، دین، ایران سیاست سلبریتیها رسانه و کنشهای داوطلبانه نوشته‌ام عنوان کتاب برگرفته از مقاله‌ای است از لشک کولاکوفسکی که فلسفه دلقکها و فلسفه کاهنها را دو فلسفه عمده می‌داند و معتقد است فلسفه کاهنها فلسفه حفظ وضع موجود یا نظم موجود یا سنت موجود است برایش بنیادهای محکمی وجود دارد که میخواهد از آن حفاظت کند ولی فلسفه دلقکها زیر و رو کننده است علیه این نظم است.
به نظرم حتی کسانی که با فلسفه کاهنها زندگی می‌کنند به نگاه انتقادی کسانی که با فلسفه دلقکها زندگی می‌کنند نیازمندند.
آن اصلاح کننده این است؛ شیوه زندگی اش آینه ای است روبه روی ما تا در خودمان بازنگری کنیم.
نتیجه گیری ام در کتاب از روایت ها، شواهد و داده ها و گفت وگوهای بسیار این است که به نظرم تحول نوجوانان را صرفاً ذیل «شکاف نسلی» یا «شکاف ارزشی» نمیتوان فهمید؛ آنچه در حال وقوع است، پیش از هر چیز حاصل دگرگونی معرفت شناختی است تفاوت بنیادین در شیوه شناخت، داوری و تفسیر جهان میان نسل نوجوان امروز و نسلهای بزرگسال این دگرگونی به تدریج و در روندی طولانی شکل گرفته و دنیای بزرگسالان را نیز تحت تأثیر قرار داده و ضمن حفظ تفاوتها آنان را به نوجوانان نزدیکتر کرده است دگرگونی معرفت شناختی، زاییده شرایطی پیچیده است که برخی از عوامل آن را میتوان چنین برشمرد: ۱- تحول خانواده ایرانی، ۲-انفجار ارتباطات دیجیتال و جهان شبکه ای ۳- تجربه های شکست خورده سیاسی نسل والدین، ۴- آموزشهای متنوع و بیرون مدرسه ای، ۵- تجربه تنوع.

دو تصویر در کنار هم
دو تصویر در تلویزیون توجهم را جلب کرد.
پیش از فراخوان راهپیمایی رسمی سراسری در برخی شهرستانها احتمالاً به ابتکار مقامات محلی راهپیمایی هایی پراکنده برگزار شده بود.
در یکی از شبکه های صدا و سیما چند تصویر در کنار هم از این راهپیمایی ها نمایش داده می شد کم و زیاد جمعیت پیدا نبود اما سن و سال حاضران پیدا بود یا دست کم توجه مرا به خود جلب کرد و با دقت بیشتری دیدم مردانی سن و سال دار که احتمالاً هنوز چراغ مسجدها را روشن نگه داشته‌اند در صفهای جلو بودند و پشت سرشان تعداد انگشت شماری زن.
از آن طرف تصویر معترضان چه آنجا که همراه با خشونت بود و چه آنجا که جمعیتی شکل گرفته بود و فقط صدای شعارها میآمد نسلی جوان تر بود.
البته این تضاد تصویری پیر و جوان در فراخوان رسمی و سراسری در این حد ،نبود، اما کماکان می‌توان وجه دیده نشده این اعتراضات را مواجهه‌ای نوجوانانه با ساختارهای محدودیت ساز ارزیابی کرد.
بسیاری از تحلیلگران جنس اعتراضات ۱۴۰۴ را با اعتراضات ۱۳۹۸ و حتی ۱۳۹۶ مقایسه می‌کنند و اعتراضات ۱۴۰۱ را پدیده ای متفاوت در روند اعتراضات ارزیابی می‌کنند.
یکی از ویژگیهای اعتراضات ۱۳۹۸ حضور پررنگ پسران نوجوان و دبیرستانی بود. این اعتراضات که بیشتر در شهرهای کوچک و حاشیه شهرهای بزرگ در اعتراض به گرانی بنزین رخ داده بود سرنوشتی خشونت بار داشت اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نیز اگرچه در آغاز از بازار و در اعتراض به گرانی شکل گرفت اما چیزی نگذشت که این اعتراضات به شهرهای کوچک و بزرگ حاشیه زاگرس کشیده شد و با گسترش آن به شهرهای مختلف سن کنشگران میدانی پایین‌تر آمد.
با این حال نه اعتراضات ۱۳۹۸ و نه اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ هیچ کدام به اعتبار حضور نوجوانان و دهه هشتادی ها به این نسل نسبت داده نشد، شاید به این دلیل که در مطالبات سلبی و ایجابی این اعتراضات اشاره‌ای به مطالبات این نسل نبود.
پس از فراخوانهای خارج از کشور نیز به رغم مشارکت گروههای سنی متفاوت خبری از این مطالبات در میان نبود و اعتراضات سمت و سوی مشخصی به خود گرفت و رسانه های فعال نیز این وجه از اعتراضات را برجسته کردند و ویژگیهای دیگر آن نادیده گرفته شد.
جمعیت معترضان به رغم شعارهای نسبتاً یکسان و هژمونی برخی شعارها جمعیتی متکثر است که در آن صدای دهه هشتادی ها در صدای جمعیت منحل شده است اما آیا این انحلال خودخواسته و گذشتن از صدای خودشان به نفع صدای هژمونیک نیست؟

جغرافیای اعتراضات و دهه هشتادی ها
اعتراضات اجتماعی فقط مجموعه ای از شعارها و تجمع ها نیستند؛ آنها همواره در مکان رخ می‌دهند و مکان معنا تولید می‌کند.
این که اعتراض در کدام شهر کدام محله و کدام پهنه جغرافیایی بروز میک‌ند به همان اندازه مهم است که خود اعتراض.
موج اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ از این نظر واجد اهمیتی مضاعف است زیرا الگوی جغرافیایی آن در آغاز به طور معناداری با موجهای پیشین به ویژه اعتراضات ۱۴۰۱ تفاوت دارد.
این تفاوت صرفاً تفاوت در شدت یا شعار نیست؛ بلکه نشانه جابه جایی مرکز ثقل نارضایتی اجتماعی در ایران است. نقشه پراکندگی اعتراضات بر اساس گزارشهای خبری و داده‌های شبکه های اجتماعی در هفته اول اعتراضات و پیش از فراخوان از خارج نشان می‌داد که بیشترین تجمع ها در یک کمربند جغرافیایی مشخص رخ دادند شهرهای کوچک و متوسط حاشیه زاگرس مانند همدان، نهاوند، ملایر، خرم آباد کوهدشت، ایلام، کرمانشاه، اسلام آباد غرب و … در کنار چند نقطه پراکنده در استانهای دیگر هسته اصلی اعتراضات را شکل دادند.
در این مناطق اگرچه حضور نسل جوان و دهه هشتادی ها پررنگ بود اما حضوری متمایز نبود.
در مقابل چند پهنۀ مهم جغرافیایی در روزهای نخست به طور معناداری ساکت یا کم تحرک بودند: ۱- مناطق مرکزی فلات ایران، اصفهان، یزد، سمنان، کرمان به جزیکی دو شهر یا تجمع محدود ۲- جنوب بندری کشور هرمزگان و بوشهر به استثنای قشم و چند نقطه پراکنده شاهد اعتراضات گسترده نبودند ۳- در آغاز کلان شهرها و به ویژه مناطق مرکزی آنها برخلاف موجهای قبلی کانون اعتراض نبودند، اما رفته رفته به اعتراض پیوستند. مشهد یکی از شهرهایی بود که خیلی زودتر از دیگر کلان شهرها به اعتراضات پیوست و به عنوان موردی برای مطالعه قابل تأمل است. ۴- مناطق قومی مرزی معترض سابق کردستان و سیستان و بلوچستان و آذربایجانها که در ۱۴۰۱ نقش محوری داشتند، در آغاز عمدتاً ساکت بودند اغلب شهرهایی که در روزهای نخست این موج اعتراض کردند، شهرهای کوچک و متوسط اند؛ شهرهایی با جمعیتی معمولاً بین ۵۰ تا ۵۰۰ هزار نفر.
این شهرها در ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران موقعیتی خاص دارند آنها نه از اقتصاد متنوع و فرصتهای جذب شوک در کلان شهرها برخوردارند و نه از سازوکارهای خودیاری و معیشت سنتی روستاها.
شهرهای حاشیه زاگرس که نخستین جرقه های اعتراضات پس از بازار تهران در آنجا دیده شد، در حالی که ارتباط ارگانیک با کشورهایی در بیرون مرزهای کشور ندارند و در طول تاریخ نیروی مقابل جدایی طلبی بوده اند، بر اساس پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان بیشترین احساس تبعیض قومیتی را تجربه می‌کنند.
شاید مهمترین تفاوت این موج با ۱۴۰۱ دست کم در روزهای نخست غیبت طبقه متوسط شهری باشد که در دو دهه اخیر موتور اصلی اعتراضات مدنی و فرهنگی بود.
این غیبت در روزهای نخستین تا پایان اثرش را بر شعارها گذاشت و تقریباً هیچ یک از مطالبات ایجابی این طبقه به ویژه آنچه در اعتراضات ۱۴۰۱ برجسته شده بود، در شعارها شنیده نشد.
شعارهای این موج عمدتاً سلبی بودند و شعارهای ایجابی نیز عمدتاً حول محور بازگشت شخصی خاص بود.