نیشابور فردا_ در کنار دیوارهای بهشتِ فضل، سکوت سنگینی بر زمین نشسته. چند خانواده سیاهپوش و کمحرف با چشمان سرخ و خسته و نگاههای بی رمق تصویر تکراری این روزهای آرامستان است.
خورشید مانند هر روز بالا آمده و بر سر شهر میتابد.
نورش بر دیوارها، کوچهها و پنجرههایی مینشیند که هنوز رد اشک دارند، بر خانههایی که صدای گریهشان خاموش نشده است.
کرکرههای مغازهها یکییکی بالا میرود، اما دستهایی که آنها را بالا میکشند، سنگینتر از همیشهاند، همه میدانند چیزی شکسته، چیزی از دست رفته، اما هنوز هیچکس نمیداند دقیقاً چه، تا چه اندازه، و چرا.
روزها طولانی شدهاند و شبها بیپایان؛ مردم نیشابور در تعلیقی تلخ میان دانستن و ندانستن زندگی میکنند. انتظار برای روشن شدن حقیقت، برای شنیدن نامها، برای مطمئن شدن از اینکه شایعه نیست، دروغ نیست، که آنچه شنیدهاند واقعاً همان است که اتفاق افتاده.
نیشابور در این روزها نه فقط در سوگِ جانباختگان بلکه در سوگِ آرامش خود نیز نشسته است.
آرامستان بهشت فضل در سوگ سوگواران
زنان و مردان سیاهپوش در سکوت کنار دیوار ایستادهاند، گاهی کسی آرام زیر لب قرآن میخواند، دیگری زیر لب نامی را زمزمه میکند.
زنی از میان جمعیت آهسته جلو میآید. برادرِ شوهرش، جوانی که قرار بود هفته آینده برای کار به شهر دیگری برود حالا در تابوتی سیاه، کفنپیچ آماده وداع است.
مرد میانسالی عکس پسرش را در بغل دارد؛ لبخند جوانی در قاب، با پیراهن سفید. مرد بیکلام است.
روی دوشش خاک نشسته و در چشمانش بارانی مداوم است.
در گوشهای دیگر از آرامستان دو زن روی زمین نشستهاند، روسریها را جلو کشیدهاند و بیصدا اشک میریزند.
در قطعهی تازه، خاک هنوز نرم است؛ گلبرگهای قرمز روی سنگی مشکی نشسته. زنی جوان بالای قبر خم شده و زیر لب دعا میخواند: داییاش همین دو روز پیش جان باخت.
تابوت را جمعیت تا کنار قطعههای تازهدفن دنبال می کنند. صدای گریه بالا نمیرود، اما هوا خود گریه میکند.
جمعیت آرام آرام پراکنده میشود، اما هیچکس نمیرود؛ انگار دلشان هنوز در این خاک مانده.
خاموش کردن صدای اندوه آرامش نمیآورد
در فرهنگ مردم نیشابور، سوگ نه تنها نشانه اندوه که نماد پیوند و همدلی است.
آئینهایی چون «پرس و جوی اهل محل»، «خواندن فاتحه جمعی در آرامگاه»، یا «نذر خرما و حلوا برای روح رفته» فقط تشریفاتی نیستند؛ بلکه بخشی از راهی هستند که دلهای زخمی با آن آرام میگیرند.
یک روانپزشک در گفتوگو با نیشابور فردا هشدار میدهد که مانع سوگواری برای جانباختگان حوادث اخیر نشویم؛ چراکه خاموشکردن صدای اندوه، نه آرامش میآورد و نه فراموشی، بلکه زخم را عمیقتر و درمان را دشوارتر میکند. او تأکید کرده است که نپرداختن به سوگ، میتواند هم روان فرد را فروبپاشد و هم آرامش خانواده و اطرافیان را برهم زند.
از دید جامعهشناسان همچون دورکیم مناسک سوگواری تنها واکنش به مرگ نیست، بلکه تجلی اراده جمعی برای حفظ همبستگی اجتماعی است.
وقتی مردم در کنار هم شمعی روشن میکنند یا دستی بر شانه داغدیده میگذارند، در حقیقت معنا و قدرت بازگشت به زندگی را باهم بازسازی میکنند.
از همین روست که در خانههای نیشابوری هنوز رسم است پس از مراسم یادبود، همسایهها به خانه داغدیده سر میزنند، برایشان غذا میبرند و با جملهای گرم، سنگینی سکوت را میشکنند.
این روانشناسی میگوید: اگر اندوه مجال بروز نداشته باشد، آنچه شکل میگیرد «سوگ حلنشده» است؛ زخمی پنهان که نه تنها روان فرد را میسوزاند، بلکه در قالب افسردگی و گسست اجتماعی ظاهر میشود. کسانی که از برگزاری عزاداری بازماندهاند، علاوه بر فقدان عزیزشان، با «فقدان ثانویه» نیز روبهرو میشوند؛ یعنی محرومیت از همان آیینهایی که میتواند مرهم دردشان باشند. در واقع آنان دو بار سوگوارند: یکبار برای عزیز از دست رفته، و بار دیگر برای مجالی که از ایشان دریغ شده است.
بازسازی روانی با سوگواری
او میگوید: وقتی جامعه اجازه سوگواری میدهد، راهِ بازسازی روانی و اجتماعی باز میشود. این نه دعوت به خشونت یا استمرار درد، بلکه فرصتی برای بازگشت به زندگی عادی است. سوگواری در نیشابور همواره در قالب رفتارهای آرام و انسانی جلوه داشته است؛ از خواندن سوره یاسین دستهجمعی در بهشت فضل گرفته تا آویختن پارچههای سیاه بر سردر خانهها، تا مردم بدانند که همسایهای داغدار است و در این دلگیری تنها نیست.
او میگوید: اگر ترومای جمعی فرصتی برای حل و تسکین نیابد، جامعه در چرخهای از غم و خشم گرفتار میشود؛ حال آنکه برگزاری آیین سوگ، راهی برای تبدیل اندوه به معناست. روانشناسان از آن به عنوان «رشد پس از تروما» یاد میکنند مرحلهای که در سایه همدلی و پذیرش، انسان دوباره به زندگی اجتماعی بازمیگردد.
ناممکن بودن سوگواری گروهی
او در ادامه به موضوع سوگ جمعی پرداخته و می گوید: جامعه نه با سوگواری گروهی، بلکه با ناممکنبودن سوگواری گروهی روبهروست. اگر در زمان کرونا، ترس از بیماری مانع گردهمایی بود، امروز آنچه مانع شده «ابهام و بیاعتمادی» است. در چنین هوایی، هیچکس نمیداند چه چیزی را از دست داده است یا برای چه باید عزا گرفت، و همین سردرگمی، جامعه را در وضعیتی از کلافگی عاطفی و بیقراری همگانی فروبرده است.
در این فضای مبهم، سوگ به حالت تعلیق درآمده و جامعه در انجماد هیجانیاش نمیتواند برای رهایی از فقدان به احیا برسد. چنین نابسامانی روانی در نیشابور نیز آشکار است؛ جایی که مردم عادت داشتند برای هر اندوهی دستهجمعی آرامش بیابند اما حالا به نظر میرسد حتی همین هم از مردم گرفته شده است؛ راههای همدلی، راههای انتقال پیام، راههای سادهی «با هم بودن» بستهاند.
روانپزشکان میگویند وقتی پیامهای همدلی در جامعه جریان ندارد، احساس خلأ و بیاعتمادی گسترش مییابد. زمانیکه نمیتوان حتی پیام کوتاهی از همدردی فرستاد، تجربه جمعیِ غم به انزوا بدل میشود.
در نیشابور، که همواره آیینهای فرهنگیاش بر اشتراک درد و تقسیم اندوه بوده، این انزوای عاطفی معنا و امنیت روانی مردم را از هم گسسته است.
به تعبیر این روانپزشک زمانیکه سوگ انسداد پیدا کند، جامعه دچار «فلج روانی» میشود؛ یعنی زندگی اجتماعی از حرکت بازمیماند، روابط انسانی سرد میشود و خشونت جای گفتوگو را میگیرد. در چنین زمانهای، مردم مجبور میشوند برای دوام آوردن، به چیزهایی چنگ بزنند که هنوز دارند، حتی اگر آنها نیز در معرض فرسایش باشند.
راه برونرفت از این وضعیت، بازگرداندن امکان ارتباط و اعتماد است؛ همان چیزی که روانپزشکان آن را پیششرط تسلی جامعه میدانند.
در نیشابور، که سنت همدلی قدمتی صدهاساله دارد، شاید شروع دوباره از آیینهای خرد و محلی بهترین چاره باشد. روشنکردن شمع در کنار آرامگاه، گفتوگو در حلقههای کوچک محلی و احیای مجالس یادبود که دلها را دوباره به هم وصل میکند.
سخن پایانی
این روزها مردم خاطراتشان را مرور میکنند، آخرین پیام، آخرین گفتوگو، آخرین نگاه. و این مرور بیپایان، آنها را در جایی میان دیروز و امروز معلق نگه داشته روزهایی که نمیگذرند، هرچند خورشید هر صبح برمیخیزد و بر شهر میتابد.
سوگواری نیشابور، ناتمام مانده است، چون هنوز روایتها کامل نیستند. هیچ جامعهای نمیتواند آرام گیرد تا زمانی که حقیقت گفته نشود؛ تا وقتی مردم احساس کنند بین اشکهایشان و تصمیمهای مسئولان دیواری از سکوت و محافظهکاری وجود دارد.
نیشابور، هنوز در میان اشک و انتظار نفس میکشد.
مردم میخواهند بدانند و باور کنند که مرگ عزیزانشان معنایی دارد و تا آن روز که حقیقت با صدای بلند گفته شود، سوگواری این شهر، همچنان ناتمام خواهد ماند.
وقتی نیشابور توان گریستن پیدا کند، دوباره توان زیستن را خواهد یافت.
لینک کوتاه : https://www.neyshabouronline.ir/?p=14927