سلبریتی‌ها علیه روشنفکران
سلبریتی‌ها علیه روشنفکران
نیشابور فردا_ در روزهایی که جامعه در نگرانی و اضطراب سرگردان است و غبار اندوه بر سیمای همه نشسته، هرکس به شیوه‌ای می‌کوشد سهمی از درد مشترک را در آغوش گیرد. اما در این همدلی شورانگیز، نسلی فراموش‌شده زیر بار مسئولیتی سنگین به خاموشی افتاده است؛ روشنفکران – آن حافظان وجدان بیدار جامعه – که آرام‌آرام مرجعیت خویش را از دست داده‌اند.

سودابه جعفری – مدیر مسئول
در روزهایی که جامعه در نگرانی و اضطراب سرگردان است و غبار اندوه بر سیمای همه نشسته، هرکس به شیوه‌ای می‌کوشد سهمی از درد مشترک را در آغوش گیرد. اما در این همدلی شورانگیز، نسلی فراموش‌شده زیر بار مسئولیتی سنگین به خاموشی افتاده است؛ روشنفکران – آن حافظان وجدان بیدار جامعه – که آرام‌آرام مرجعیت خویش را از دست داده‌اند.
به قول بزرگی «اکثر مردم در لحظهٔ دردناک حقیقت، ترجیح می‌دهند سرگرمی را به آگاهی بدل سازند.» شاید همین ترجیح، راز غربت روشنفکران امروز ماست. آنان سال‌ها با بی‌مهری حکومت‌ها و بی‌تفاوتی توده‌ها زیسته‌اند، در انزوا خلق کرده‌اند و در سکوت اندیشیده‌اند، بی‌آنکه پناهی جز مسئولیت اخلاقی خود داشته باشند. روشنفکر ایرانی به تعبیر شریعتی، «امانت‌دار رنج مردم» است، نه سخنگوی قدرت و نه بازیگر صحنه‌های زودگذر سیاست.
در نظام‌های سیاسی مختلف، روشنفکر همواره در جانب حقیقت ایستاده است؛ اما همان‌گونه که نیچه هشدار می‌داد: «حقیقت، قابلیتی ندارد که محبوب باشد.» مردم به ندرت در دفاع از روشنفکران برمی‌خیزند، زیرا آنان صادقانه هشدار می‌دهند، نه آنکه دل‌خوشی بفروشند. رابطه‌ی روشنفکر و جامعه رابطه‌ای ارگانیک و دردآلود است؛ پیوندی که سال‌ها از سوی دولت‌ها و اپوزیسیون‌ها، آگاهانه مخدوش شد تا میدان اندیشه از خلق سیاست تهی گردد و قدرت از نقد رها.
در همین خلأ، سلبریتی‌ها پا به عرصه نهادند؛ آیینه‌های درخشان نمایش که جای روشنفکران را گرفتند. به تعبیر هربرت مارکوزه، «فرهنگِ مسلط، شور را به سرگرمی تبدیل می‌کند تا اندیشه را از خطر انتقاد برهاند.» سلبریتی‌های امروزی در بهترین حالت، سخنگویان یک جریان‌اند، نه وجدان مستقل جامعه. وظیفه‌شان ایجاد هیجان لحظه‌ای است، نه بیدار کردن تفکر جمعی. برای سیاستمداران جذاب‌ترند، زیرا دردسر نمی‌آفرینند و پس از ایفای نقش، از صحنه کنار می‌روند.
اما روشنفکر، همان‌طور که ادوارد سعید می‌گوید، «باید در مقام تبعیدی داوطلب بماند»؛ بیرون از مدار قدرت، در جستجوی حقیقت حتی زمانی که این جستجو تلخ و نچسب است. این تلخی، بهای صداقت است در سرزمینی که سیاست آن پر از فریب و دسیسه بوده. در تاریخ ما، روشنفکران همواره زخم‌خورده‌ دولت‌ها و مخالفانشان بوده‌اند؛ از آخوندزاده تا فروغ، از شاملو تا برشت‌های ایرانیِ زمانه. آنان قربانیانِ ضروری هر قدرتی بوده‌اند که از پرسش می‌ترسد.
بی‌اعتبارسازی روشنفکران مطلوب همه جریاناتی است که یا می‌خواهند قدرت را تثبیت کنند یا آن را تصاحب. بوردیو در «درباره میدان قدرت» می‌نویسد: «هر قدرتی می‌کوشد مشروعیت خود را از حذف نقد بسازد.» این حذف، روشنفکر را از عرصهٔ تأثیر بیرون می‌برد، تا میدان برای آنان که «نمایشِ تعهد» را بهتر بازی می‌کنند باز شود.
آنچه روشنفکران را به مزاحمان سیاست بدل می‌کند، نه مخالفت با قدرت، بلکه خشونت‌ستیزی‌شان است. تاریخ خشونت‌بار ایران نشان داده‌ که آنان هرگز جایگاهی در قدرت رسمی نداشته‌اند، و شاید به گفته ژان پل سارتر، «روشنفکر باید همواره میان آزادی و مسئولیت سرگردان بماند». این بری بودن از قدرت، تناقض نیست؛ کمال مطلوب است. اما کنار گذاشته‌شدن کاملشان، نشانه فقر گفت‌وگوست؛ نشانه افول تخیل سیاسی که بدون آن، جامعه تنها بازتولید بی‌پایان بحران خواهد بود.
اکنون که مرجعیت روشنفکران آسیب دیده، مردم – همان مردمی که تاریخ و سیاست را با پوست خود لمس کرده‌اند – باید آنان را بازگردانند. بازگردانند نه به مقام تقدیس، بلکه به جایگاه طبیعی‌شان در گفت‌وگوی ملی درباره حقیقت و عدالت. والتر بنیامین روزی گفت: «هر نسل مأموریتی پنهان دارد؛ بازگرداندن میراثِ سرکوب‌شده به زبانِ امروز.» مردم این مأموریت را بر دوش دارند.
اگر هنوز شعله‌ای از تخیل سیاسی در جان جامعه می‌سوزد، این آتش، میراث روشنفکرانی‌ست که در تبعیدِ فکری خود، چراغ نقد را خاموش نکردند. آنان معیار سنجش جهل و آگاهی‌اند؛ با زبانی که گاه تلخ است، اما جهان را از بی‌حسی نجات می‌دهد. در روزگاری که سلبریتی‌ها سیاست را به تماشاخانه‌ای برای هلهله بدل کرده‌اند، باید از نو به روشنفکر بازگشت — به آن ذهن‌های رنج‌دیده و بیدار که هنوز باور دارند اندیشه می‌تواند زندگی را دگرگون سازد، همان‌گونه که اسپینوزا نوشت: «آزادی، نیروی عقلانیِ رهایی از ترس است.»
در این بازگشت، امید نه در ستایش اشخاص، بلکه در احیای سنت تفکر نهفته است؛ سنتی که می‌آموزد اندیشیدن، زیباترین شکل مقاومت است.