علیاصغر سیدآبادی
چند ماه پیش در یکی از نهادهای داوطلبانه بحثی در گرفته بود که چرا نسل جوان دهه هشتادی ها تمایلی به فعالیتهای داوطلبانه یا حضور در جامعه مدنی ندارند؟
به اعتبار کتاب «زیستن با فلسفه دلقکها اوایل دی ۱۴۰۴ برای گفت و گویی درباره این موضوع در اواخر دی دعوتم کردند.
زیستن با فلسفه دلقکها
دهه هشتادی ها از ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴
روز نشست پس از فرونشاندن اعتراضات دی ۱۴۰۴ بود. حال و هوای عجیبی بر جلسه حاکم بود.
شبیه مجلس روضه بود تا نشست علمی اما این طرح موضوع بهانه ای شده بود که تأملی در این موضوع داشته باشم.
در این نشست گزارشی از شیوه های جدید تشکل یابی دهه هشتادی ها دادم که فصلی از کتابم بود و به نظرم از چند سال پیش متحول شده است و خود را در ۱۴۰۱ نشان داد. به نظرم فاصلهگیری نوجوانان از نهادهای رسمی و نهادهای جامعه مدنی از یک ریشه آب میخورد.
اگر نگاهی به تشکل های داوطلبی بیاندازیم، می بینیم که همراه با اعضای خود پیر می شوند همچنان که در ساختارهای رستمی در ایران نیز چنین اتفاقی افتاده است. افرادی که در اوایل دهه سوم زندگیشان بدون هیچ تجربه ای مناصب مهم را اشغال کردند، کماکان در دهه هفتم و هشتم زندگی شان حاضر به جابهجایی نسلی نیستند. به همین دلیل چهره ساختار رسمی در ایران در نگاه نسل امروز چهره ای پیر و فرسوده است نهادهای مدنی چه تشکلهای داوطلبانه و چه تشکلهای صنفی نیز به همین آسیب گرفتارند.
عده معدودی مدام در هیات مدیره ها و مدیران اجرایی این نهادها به نوبت جابه جا میشوند.
این افراد اغلب به خاطر شهرت بیشتر نسبت به نسل جوانتر و فعالیت صنفی و اجتماعی بیشتر در انتخابات هم رأی میآورند، اما از آنجا که فضا دادن به نسل جوان را ضرورت نمی دانند نهادهای جامعه مدنی نیز مدام همراه با این افراد پیر و فرسوده میشود و جذابیت خود را برای نسل جوان از دست داده است.
تأملی در هیأت مدیرههای خانههای سینما و تئاتر و موسیقی و انجمنها و تشکلهای صنفی فرهنگی و هنری و هم چنین تشکلهای مدنی و صنفی در حوزه های دیگر نشان از بالا رفتن میانگین سنی اعضای هیأت مدیره ها نسبت به چند دهه پیش دارد که حکایت از این دارد نسل جوان تر رغبتی به عضویت در این تشکل ها نیز نشان نمی دهند. البته لازم به ذکر است که پیش از این نیز عضویت در تشکل های اجتماعی در ایران چندان بالا نبود.
بر اساس پیمایش مصرف کالاهای فرهنگی که بخشی از آن درباره مشارکت اجتماعی بود تنها ۲۸ درصد از مردم ایران فعالیت یا عضویت در تشکل ها داشتهاند.
در کتاب زیستن با فلسفه دلقکها در گفت وگو با نوجوانان نشان دادهام که رابطه آنان با احزاب و چهره های سیاسی نیز تقریباً از همین الگو پیروی می کند.
آنان از سیاست ورزی تاکنون موجود فاصله گرفته اند. در گفت وگو با آنان دریافتم که اغلب آنان به هیچ چهره سیاسی علاقه ندارند با این حال با توجه به حوادث اخیر آیا تغییری در نگرش دهه هشتادی ها رخ داده است؟ بدیهی است که یکی از تفاوتهای تحلیل گر با کنشگر سیاسی در این است که داوری او مبتنی بر داده های معتبر است و ما داده معتبری برای سنجش این تحول و میزان آن نداریم تنها میتوانیم از برخی شواهد میدانی نتایجی بگیریم.
با این حال ارزشها و نگرشهای دهه هشتادی ها هم مثل بقیه نسل ها دچار تغییر میشود.
برخی از این ارزشها و نگرشها به تدریج و در طول زمانی طولانی به ویژگی های پایدار و دیرپای آنان تبدیل شده است و رویدادهای سیاسی و اجتماعی روز در آن تاثیر چندانی ندارد، اما برخی دیگر تحت تأثیر تحولات اجتماعی یا حتی تبلیغات و رسانه ها دست خوش تغییر میشوند.
کماکان به نظر میرسد ویژگیهای پایداری مانند دگرگونی معرفت شناختی در آنان تغییری نکرده است. بخشی از آنچه رخ داده است یا در حال رخ دادن است، در چارچوب داده های پیشین نیز قابل پیش بینی بود.
اکثریت آنان به رغم این که به ایرانی بودن خود کماکان افتخار میکردند اما از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران رضایت نداشتند و نسبت به مواردی همچون محدودیتها در سبک زندگی نحوه اداره کشور، فقر و گرانی و تبعیضها انتقاد داشتند.
گفت و گوهایم با نوجوانان دهه هشتادی ها در طول سه سال انجام شده است و در طول سه سال تأثیر هیجانات و حتی پروژه های رسانه ای و حوادث سیاسی به وضوح در تغییر نگرش آنان پیدا بشود، یکی از مواردی که تحت تاثیر این وقایع تغییر می کرد گرایش آنان به شخصیتهای سیاسی بود.
اگر چه در گزارش نهایی اسم اشخاص را حذف کردم و در قالب مقوله های گرایش سیاسی طبقه بندی کردم، اما تأثیر انتخابات ریاست جمهوری را به وضوح در بالا و پایین شدن برخی چهره های سیاسی دیدم همچنان که تأثیر فعالیتهای بیرون از کشور را نیز میتوانستم ببینم.

































